ღترسღ

خواستم چشمهایش را از پشت بگیرم دیدم طاغت اسم هایی که میگوید را ندارم.......

ღقلب خستهღ

میخواهم قلم رابردارم،بردارم وبنویسم ازعشق..دلتنگی...امادستم به نوشتن نمیرود.

آهای توکه نظرمیذاری خیلی ازعشق نافرجام مینویسی من عشق نافرجام نداشتم.من الان عشقمودارم ولی...

زمستون شده...خیلی وقته!!!!!!!!!!!!!!!!!!چرابرف نمیاد؟؟؟خدایایعنی نمیخوای یکم ازاون برف آسمونتو رو سرمابریزی؟؟خودت میدونی که من چقدرباهاش خاطره دارم؟؟قلب شکسته عشقم خبرداره..میدونه که پارسال وقتی برف اومده بود...توبغلش سرماروحس نمیکردم(آدمکای برفی...آروم تربخندین،ستاره های روشن چشماتونوببندین...یواش یواش ببارین ای قطره های بارون...لیلای من توخوابه کناربیدمجنون...)

عشقم خودش میدونه که چقدردوسش دارم ولی چرا؟چراوقتی بهش میگم عشقم بهم میگه احساس میکنم داری مسخرم میکنی!!!!!!!!!!چقدر دوری آدماروتغییرمیده!!!

داره بارون میباره عشقم...چقدرآسمون دلش پره که اینطورداره اشک میریزه...حالادیگه اشکای منم تو اشکای آسمون گممیشه...ببارآسمون که دلم تنگه...دلم برای آغوشش..دستای گرمش..(لعنت به من چه ساده دل سپردم،لعنت به من اگرواسش میمردم،دست منو گرفت وبعد ولم کرد...لعنت به اون کسی که عاشقم کرد)

حالا شده ۸ماه...هنوزم نمیخوای ببینیم؟؟بنظرت زیادتنبیه نشدم عشقم؟؟؟هنوزم دلت واسم تنگ نشده؟هنوزم نمیخوای صداموبشنوی؟؟هنوزم باهام قهری؟؟چقدرگل فروش ها بدجنس شدن... گلای رز زردشونو میزارن پشت شیشه...میخوان نشون بدن دیدی؟دیدی آخرش رز زرد جدایی اورد برات؟؟ ولی من هنوز تسلیم نشدم!!!(هنوزم گلای تازه توی گلدونت میذارم...هنوزم توخواب ورویا سررو شونه هات میذارم...هنوزم میون بارون توخیالم تورودارم...هنوزم اشکای تازه روی گونه هات میذارم...)

چقدراین روزهاسردشدی!!!!!!!!!!!سرمای رابطه مان دلم را میلرزاند...همه میگن تموم شد...همه میگن فراموشش کن...اون رفته...همه میگن به فکرش نباش ازاولم باهم نبایدباهم میموندین...دلم گرفته عشقم...کجایی که آرومم کنی؟کجایی که بگی زهراجونم؟؟؟ببین ... منم ....زهراجونت!!!!!!!!!!!!نمیخوای منوازدلتنگی دربیاری؟؟نمیخوای دیگه منتظرت نمونم؟؟؟هرچند بازم منتظرمیمونم...(همه میگن که تورفتی...همه میگن که تونیستی...همه میگن که دوباره دل تنگمو شکستی...دروغه!....چی جوری دلت میومد منواینجوری ببینی؟....با ستاره ها چه نزدیک،منو تودوری ببینی؟.....همه گفتن که تورفتی....ولی گفتنم که دروغه)

یادت میادپارسال چقدرعکس میگرفتیم؟؟؟ولی توهیچ وقت نخواستی زیادبامن عکس بگیری.نمیدونم چرا!!! شاید میخواستی تواینجور موقع هازودترفراموشم کنی.نمیدونی عشقم...نمیدونی تو این مدت بی توچی کشیدم!!حالا تو این غروب غمگین که تنهام دلم میخواد دوباره ودوباره عکسامونو نگاه کنم وخاطراتمونو مرور کنم...(عکس چشمات پیش رومه.بغض عشقت توگلومه.صورتم ازگریه خیسه .... دیگه کار من تمومه...)

(آهای کسایی که دارین تنهایی منومیخونین آروم تر قدم بردارین اینجا مقدسه...جایگاه اشکای یه عاشق تنها)