ღزیباترین خطاღ

به نام خدا خالق انسان

به نام انسان خالق غم ها

به نام غمها به وجوداورنده اشکها

به نام اشک تسکین دهنده قلبها

به نام قلبها ایجادگر عشق

و به نام عشق زیباترین خطای انسان....

 

 

 

صدا کن مرا که صدایت زیباترین نوای عالم است

صدا کن مرا که صدایت قلب شکسته ام را تسکین میدهد

صدا کن مرا تا بدانم که هنوز از یاد نبرده ای مرا

نشسته ام تا شاید صدایم کنی

صدایم کنی و محبت بیدریغت را نثارم کنی

 

 

 

وقتی پایان داستان

دستان مهربان تو نباشد

بگذار قصه گو هرطور که میخواهد

داستان را ادامه دهد...

ღآغوشتღ

امروز که اومدم اپ کنم حرف خاصی برای زدن ندارم.

فقط خواستم بگم دلم برات تنگ شده قده یه دنیا.

دلم میخواست پیشم بودی.ساکت میشستی پیشم مثله همیشه....

منم بت تکیه بدم............

توام مثل همیشه دستتو بذاری رو شونمو بگیریم تو بغلت بگی:

فدات شم چی شده؟باز چرا ناراحتی؟

منم اسمتو صداکنم و خودمو برات لوس کنم و تو هم نازمو بکشی.

.

.

.

.

چه رویای قشنگیه فقط حیف که نیستی................

ღدچارعشقღ

 

دل تنگم!

دل تنگِ خیلی چیزها

دل تنگ این همه دل تنگی ها

چیزهایی که بر من گذشت و هرگز باز نخواهد گشت

دل تنگم

دل تنگ نیمه شبهای دل تنگی

دل تنگ این همه نبودن ها

دل تنگ این همه دل تنگی ها

دل تنگ عهدهایی که کسی آنها را نبست

دل تنگ تمام چیزهایی که میشد باشد و نیست

و تمام هست هایی که نیست!

حتی آنان که دلشان برایم تنگ نخواهد شد!!

دل تنگ تر نیز خواهم شد

می رسد روزی که بگویم:

دلم برای آن روزها ی دل تنگی تنگ شده!

 

 

...گاهی وقتها دلمان میخواهد بگوییم:

من رفتم، باهات قهرم، دیگه تمومه، دیگه دوستت
ندارم،دیگه اسم منونیار،میرم بایکی دیگه دوست میشم...!

وچقدر دلمان میخواهد بشنویم:

کجا بچه لوس؟ غلط میکنی که میری! مگه دست خودته؟باورکن عاشقتم!
رفتن به این راحتی نیست...!عشقم!قهری؟؟من که این همه دوست دارم...

اما نمیدانم چه حکمتی است که آدمی , همیشه اینجور وقتها
میشنود:

*به جهنم...!*

گاهي وقتها

دلت براي ذره ي حمايت لک ميزند!

دلت ميخواهد؛ کسي باشدکه درميان انبوه آدميان

سرش رانزديک کند!

نزديکو نزديکتر؛به دريچه ي احساست!

گرمي نفسهايش را؛ درپيچ و خم گوشت حس کني!

بشنوي خوش آهنگ ترين ملودي جهان را!

وقتي ميگويد:

عزيزم من باتوام!

غمهایم را بر میدارم ...
میزنم به تاریکی کوچه ها زیر باران
کوچه ها خوب میدانند دلیل قدم زدن تنهایی زیر باران را
به احترامم غرق در سکوت میشوند

 

ღبرای عشقمღ

به جاده مینگرم

بازتورادرسراب میبینم

میبینم که می آیی،یقین دارم به آمدنت،دستی به چشمانم میکشم خیس شده اند

میبینی؟بازهم اشتباه کردم وآرزوی دیدن توهنوزهم برایم مبهم است

چرا؟مگرجایی درقلبت راتنگ کرده بودم یاقلبت یک مهمان تازه میخواست

چشمانم رامیبندم وبه روزگاری فکرمیکنم که هنوزنرفته بودی،هنوزثانیه هابرایم مثل یک عمرنشده بودند

آنموقع که هنوزقدرلحظه های باتوبودن رانمیدانستم

یادش بخیر...تاچندوقت افسرده میشدم وقتی تورادرآغوش دیگری میدیدم

اماحالا...کاش بودی ومیدیدی به چه روزی افتاده ام

ازمن خسته شده بود ی یابرایت تکراری شده بودم؟توکه هرلحظه برایم عشقی جدیدبودی...

به خط های دفترم نگاه میکنم ...یعنی تمام دلتنگی من ازتوهمین چندخط است؟

ای کاش مثل همیشه دستانت رابه روی چشمانم میگرفتی ومن ازگرمای وجودت میفهمیدم که تویی.

دلم برای آغوش گاه وبی گاهت تنگ شده...نمیدانم کجایی،باکه هستی وروزهارادر آغوش چه کسی 

هستی اما...ای تمام هستی ام دلم برایت تنگ شده.

ღدل تنگیღ

این همه انتظاررانگفتی چگونه باید تحمل کرد؟آیافکرکرده ای این همه چشم به راهی رویش عشق وشعرراکندمیکند؟این جاده همیشه به همین اندازه است.فاصله هارابه خوبی تفسیرمیکند.این راه بی پایان چقدرروشن ودقیق بی فرجامی هارابه تصویرمیکشد.

درمحدوده ی نگاه من همیشه یک چیزثابت وغریبه ازتکراراست وآن حقیقت شیرین...بودن توست.

خیال مهتاب گونه ات مراازاحتیاج میرهاند.احتیاج به بارش ستاره ها،نیازبه روشنایی کاذب فانوس وپنجره و آینه ی خاطرات غبارگرفته...دلم به شدت برای شب پرازآرامش وهم کناری نفسهایت...تنگ شده!!!

پایان من نبود

آن لحظه ی عجیب،آن گریه ی عمیق

آن سایه ای که گفت:اوبی تومیرود

لبخندشوم او،آن قطره اشک ناب،ازچشم برزمین

نه...باورنمیکنم

این اشک بی امان،تکرارآن مدام

این حق من نبود..پایان من نبود

 
اگه غم چشامو آیینه می دید ، دلش درگیر این منظره می شد
 
اگه من عاشق دیوار بودم ، ترک می خورد و یک پنجره می شد
 
اگه تنهاییمو به شب می گفتم ، همه شهرو برام بیدار می کرد
 
اگه با کوه درد دل می کردم ، صدامو لااقل تکرار می کرد